به خودم قول میدهم صبح فراموشت کنم!

صبح که میشود...

تورا که نه ولی قولم را فراموش میکنم...!


 
 
 
 
...i am loading
 
 
 
"Please wait"             
 

میدانم نیمه شب که فکر میکنی خوابیده ام

به پاتوق مجازیمان سر میزنی

این نوشته راهمانجا میگذارم

تا بفهمی که میفهممت،تا بفهمی به حرمت آمدنت،هیچگاه

صندوق دلخوشی هایمان را خالی نخواهم گذاشت...



For Download

توی یک دیوار سنگی
دو تا پنجره اسیرن
دو تا خسته، دو تا تنها
یکیشون تو، یکیشون من

دیوار از سنگ سیاهه
سنگ سرد و سخت خارا
زده مهر بی صدایی
به لبای خسته ما

نمیتونیم که بجنبیم
زیر سنگینی دیوار
همه عشق من و تو
قصه هست، قصه دیدار

همیشه فاصله بوده
بین دستای من و تو
با همین تلخی گذشته
شب و روزای من و تو

راه دوری بین ما نیست
اما باز اینم زیاده
تنها پیوند من و تو
دست مهربون باده

ما باید اسیر بمونیم
زنده هستیم تا اسیریم
واسه ما رهایی مرگه
تا رها بشیم میمیریم

کاشکی این دیوار خراب شه
من و تو با هم بمیریم
توی یک دنیای دیگه
دستای همو بگیریم

شاید اونجا توی دلها
درد بیزاری نباشه
میون پنجره هاشون
دیگه دیواری نباشه

 
+ نوشته شده در  شنبه ۱ فروردین۱۳۹۴ساعت 1:1  توسط ... |