![]() |
![]() |
|
![]() بیا پایین ستاره ی فراموش شده ، جای تو دیگر کنار ماه نیست. این جا به عادت دوری از سال ها پیش ، بخت های بسته را باز می کنیم. بگو آن دور افتاده ترین درد روزگارمان هم بیاید. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 20 دی1391ساعت 18:54 توسط **BOS3000** |
|
زندگی زیباست زشتی های آن تقصیر ماست در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست زندگی آب روانی است روان میگذرد... آنچه تقدیر من و توست همان می گذرد هیچکی نمیتونه منو از عشق تو جدا کنه نمیخوام جز تو هیچ کسی اسم منو صدا کنه نذار به جز خودت کسی به من بگه دوستت دارم بی تو این و حال روزم بی آرزو موند به دلم هنوز غریب و بی کسم گوشه نشین و در به در فقط به تو فکر میکنم ای آخرین معجزه گر ترسیدن از دوری تو هیچوقت نذاشت که حس کنم بد جوری عاشقت شدم چه جوری عاشقت کنم من به تو فکر میکنم مثل پاییز به بهار مثل مرهمی واسه قلب همیشه بیقرار هنوز غریب و بی کسم گوشه نشین و در به در فقط به تو فکر میکنم ای آخرین معجزه گر هیچکی نمیتونه منو از عشق تو جدا کنه نمیخوام جز تو هیچ کسی اسم منو صدا کنه نذار به جز خودت کسی به من بگه دوستت دارم بی تو این و حال روزم بی آرزو موند به دلم هنوز غریب و بی کسم گوشه نشین و در به در فقط به تو فکر میکنم ای آخرین معجزه گر ترسیدن از دوری تو هیچوقت نذاشت که حس کنم بد جوری عاشقت شدم چه جوری عاشقت کنم ![]()
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 دی1391ساعت 21:38 توسط **BOS3000** |
|
|
![]()
یکی از بزرگترین لذت های زندگی من، خوردن یه لیوان بزرگ نسکافه داغه!
اون هم توی صبح پاییز... وقتی همه ی تنت از خنکای هوا کرخت شده... تو می تونی تا چند دقیقه به رقص سفید
بخار روی لیوانت خیره بشی و دست هات رو از گرمی لیوان گرم کنی و هی توی دلت
بگی: چه کیفی داره!... . آره! زمستان در راه است و من هنوز هیچ چیز نشده، پاهایم یخ می کنند و من احساس می کنم که تمام تنم توی برف گیر کرده است... تنم یخ کرده از سرمایی که هنوز نیامده اما.... هنوزم منتظر هستم دستای تو گرمم کنه... یواشکی نیا... یواشکی نرو... اینجا مجهز شده
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 19 آبان1391ساعت 0:15 توسط **BOS3000** |
|
|
آدمایی هستن که...
هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ می گن خوبم
هروقت می بینیشون لبخند زیبایی روی لبشون در حالیکه دلشون غم داره
وقتی یه بچه میبینن سرشار از شورو شوق میشن و باهاش شروع به بازی کردن میشن
اگه یخ ام بزنن, دستتو ول نمی کنن بزارن تو جیبشون…
آدمایی که از بغل کردن بیشتر آرامش می گیرن تا از چیز دیگه
همونایین که براتون حاضرن هرکاری بکنن
اینا فرشتن…
تو رو خدا اگه باهاشون می رید تو رابطه , اذیتشون نکنین…
تنهاشون نزارین , داغون می شن!!!
همین ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند
آدمهایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند. مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظهی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشتهاش به دستهایت یک فشار کوچک می دهد… چیزی شبیه یک بوسه همینها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن
وقتی باهاشون دست میدی دستت بوی عطرشونو گرفته
وقتی بارون میاد دستاشون رو به آسمونه تا اولین قطره رو بگیرند و یک آرزو برای زندگیشون بکنند
وقتی بهشون زنگ میزنی حتی وقتی که تازه خوابیدن با خوشرویی جواب میدن و میگن خوب شد زنگ زدی باید بلند میشدم
آره همین ها هستند که هم دنیا رو زیبا میکنن هم زندگی رو لذت بخش تر...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 19 تیر1391ساعت 22:35 توسط **BOS3000** |
|
|
یک روز می بوسمت! فوقش خدا مرا می برد جهنم !فوقش می شوم ابلیس!
آنوقت تو هم به خاطر این که یک « ابلیس » تو را بوسیده ، جهنمی می شوی! جهنم که آمدی ، من آن جا پیدایت می کنم و از لج خدا هر روز می بوسمت! وای خدا ! چه صفایی پیدا می کند جهنم…! ![]() که مخفی شان می کنی، یا مثل خواب دیشب من که نباید تعبیر شود ، مثل نجابت چشمهای تو است ، وقتی که توی سیاهی چشمهای من عریان می شوند. عریانی اش پوشاندنی نیست ، پنهان نمی شود… یک روز می بوسمت! یکی از همین روزهایی که می خندانمت ، یکی از همین خنده های تو را ناتمام می کنم: می بوسمت! و بعد ، تو احتمالا سرخ می شوی ، و من هم که پیش تو همیشه سرخم… یک روز می بوسمت! یک روز که باران می بارد ، یک روز که چترمان دو نفره شده ، یک روز که همه جا حسابی خیس است ، یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ ، آرام تر از هر چه تصورش را کنی ، آهسته ، می بوسمت… یک روز می بوسمت! هر چه پیش آید خوش آید! حوصله ی حساب و کتاب کردن هم ندارم! دلم ترسیده ، که مبادا از فردا دیگر « عشق من » نباشی. آخر ، عشق چهار حرفی کلاس اول من ، حالا آن قدر دوست داشتنی شده که برای خیلی ها چهار حرف که سهل است ،هزار هزار حرف باشد. به قول شاعر: عشق کلاس اول ، تنها چهار حرف است ، اما کلاس آخر ، عشق هزار حرف است… یک روز می بوسمت! فوقش خدا مرا می برد جهنم !فوقش می شوم ابلیس! آنوقت تو هم به خاطر این که یک « ابلیس » تو را بوسیده ، جهنمی می شوی! جهنم که آمدی ، من آن جا پیدایت می کنم و از لج خدا هر روز می بوسمت! وای خدا ! چه صفایی پیدا می کند جهنم…! یک روز می بوسمت! می خندم و می بوسمت! گریه می کنم و می بوسمت! یک روز می آید که از آن روز به بعد ، من هر روز می بوسمت! لبهایم را می گذارم روی گونه هایت ، و بعد هر چه بادا باد: می بوسمت! تو احتمالا سرخ می شوی ، و من هم که پیش تو همیشه سرخم... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 آبان1390ساعت 12:33 توسط **BOS3000** |
|
|
تو بو می دهی معنا می دهی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 15 شهریور1390ساعت 20:59 توسط **BOS3000** |
|
|
گوش کن. جاده صدا می زند از دور قدمهای تو را. چشم تو زینت تاریکی نیست. پلکها را بتکان. کفش به پا کن و بیا. وبیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد. و زمان روی کلوخی بنشیند با تو.و مزامیر شب اندام تو را مثل یک قطعهء اواز به خود جذب کند. پارسایی است در انجا که تو را خواهد گفت: بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثهء عشق تر است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 22 خرداد1390ساعت 22:32 توسط **StarLight** |
|
|
وقتي که نيستي عبور قرن ها را احساس ميکنم دلم براي تمام کوه هاي نهان دنيا ميسوزد و هر لحظه دلم تو را فرياد مي کند وقتي که نيستي هيچ کس نيست و من تنها و دلگير منتظر پايان دنيا هستم و مينشينم ![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 اردیبهشت1390ساعت 14:49 توسط **StarLight** |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این را نوشتم تا باور کنی به خدا دوستت دارم ...
|
| آرشیو موضوعی |
|
داستانک های عاشقانه , عارفانه , جالب سرگرمی و دانستنی ها جملات زیبا شعر |
| نویسندگان |
|
**BOS3000** **StarLight** |
|
RSS
|